عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

79

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

بلاغت آنست كه از زبان آسان برآيد و بر دريافت و زيركى سبك باشد ( و مطالب بدون رنج و زحمتى دستگير گردد ) 1904 ألنّاس كصور فى صحيفة كلّما طوى بعضها نشر بعضها : مردم همچون نقوشى در نامه‌ها رسم اند هر چه پارهء از آن نور ديده شود پارهء ديگر آشكارا گردد 1905 البخيل يبخل على نفسه باليسير من دنياه و يسمح لوارثه بكلّها : بخيل بر نفس خويش بخل مى ورزد بكمى از دنيايش و همگى مالش را بوارثش مى بخشد . 1906 المال يرفع صاحبه فى الدّنيا و يضعه فى الاخرة مال شخص دارا را در دنيا بر مى كشد و در آخرت مى افكند . 1907 أعمال العباد فى الدّنيا نصب أعينهم فى الأخرة : بندگان خدا در دنيا هر كار كنند در آخرت پيش چشمانشان پيدا است . 1908 المرأة شرّ كلّها و شرّ منها أنهّ لابدّ منها : اصولا زن بد است و بدتر از آن اين كه مردم ناگزير از آن اند 1910 ألشّهوات آفات قاتلات و خير دوائها اقتناء الصّبر عنها : آرزوها دردهائى كشنده‌اند و بهترين دو ايشان صبر كردن از آنها را بدست آوردن است . 1911 الحسد داء عياء لا يزول إلّا بهلك الحاسد أو موت المحسود : رشك و حسد درد بيدرمانى است كه زايل نشود مگر بمرگ حسود يا هلاكت محسود . 1912 الحسد يأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب : حسد خوبيها را مى خورد بدانسانكه آتش هيزم را مى خورد . 1913 ألذّنوب الدّاء و الدّواء الاستغفار و الشّفاء أن لا تعود : گناهان درداند طلب آمرزش از خدا دوا و شفا آنست كه بازگشت بگناه نشود . 1914 ألصّبر صبران صبر على ما تكره و صبر على ما تحبّ صبر دو تا است يكى صبر بر آنچه نخواهى ديگر صبر بر آنچه كه بخواهى 1915 ألصّبر أحسن حلل الأيمان و أشرف خلائق الإنسان : صبر خوش برش ترين حلهّ‌هاى ايمان و بهترين خوهاى انسان است . 1916 ألشّكّ يفسد اليقين و يبطل الدّين : شكّ دين و يقين را باطل و تباه مى گرداند . 1917 ألكيّس من أحيى فضائله و أمات رذائله بقمعه شهوته و هواه : زيرك كسى است كه خوبيهاى خويش را زنده دارد و بديهايش را بميراند بلكه خواهش و هوسش را از بيخ بر كند 1918 الأمل كالسّراب يغرّ من راه و يخلف من رجاه آرزو مانند سراب ( آب نما ) است بيننده‌اش را مى فريبد و اميدوار به خود را باز مى دارد از آرزويش . 1919 ألسّلطان الجائر و العالم الفاجر أشدّ النّاس